تبليغاتX
شبگرد

هرچه هستی جان مولا مردباش گرقلندرنیستی شبگردباش

سرود عشق صدای گامهای سرد باران بود ومن  در زیر آن آهسته آهسته سرود عشق می خواندم  که ناگه بغض آمد بر گلوی من     صداکردم شفای من       دوای من       خدای من      تندیس وجود من کویر خشک عالم بودو من درفکر تو بودم           (پست ثابت)
+ تاريخ یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 16:51 نويسنده علی |


ضربان قلبم راروي صداي توتنظيم كردم

پس بخندتا زنده بمانم





+ تاريخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 12:13 نويسنده علی |
 
تنهایی را ترجیح میدهم..

به تن هایی که روحشان با دیگریست..!

٪یاد گرفته ام که عشق یعنی فاصله..

وفاصله یعنی دو خط موازی که هیچگاه به هم نمیرسند..

یاد گرفته ام که در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست..!

و یاد گرفته ام که..

هر چه عاشقتر باشی تنها تری..-

+ تاريخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:53 نويسنده علی |
صدای پای باد  رامیشنوی

رعد اسمان ندای زنده بودن من است

+ تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 23:18 نويسنده علی
سلام دوستاي گلم

دارم برميگردم و منتظر همتون هستم

اميدوارم فراموشم نكرده باشين

دوستون دارم

+ تاريخ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 13:25 نويسنده علی

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبرالیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

حلول سال نو و بهار پر طراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید

حیات طبیعت می باشد را به تمامی دوستان عزیزم تبریک و تهنیت

عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت را از درگاه خداوند

متعال و سبحان برای شما عزیزان خواستارم...

مثل ماهی زنده

 مثل سبزه زیبا

 مثل سمنو شیرین

 مثل سنبل خوشبو

 مثل سیب خوش رنگ

 و مثل سکه با ارزش باشید...

خداوندا، در این واپسین روزهای سال دلم را چنان در جویبار زلال رحمتت

 شستشو ده که هر کجا تردیدی هست ایمان،

هر کجا زخمی است مرهم، هر کجا نومیدی هست امید و

هر کجا نفرتی هست عشق جای آن را فرا گیرد.

 پیشاپیش سال نو مبارک، سال خوبی داشته باشید ...

+ تاريخ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 0:15 نويسنده علی |

روزی مردی از خدا دو چیز درخواست نمود:

"یک گل و یک پروانه"

اما چیزی که خدا در عوض به او بخشید

یک کاکتوس بود...                              

و یک کرم  

مرد غمگین شد...

نمی توانست درک کند که چرا درخواستش به درستی اجابت نشده

با خودش اندیشید:

خب خدا بندگان زیادی دارد که باید به همه آن ها توجه کند و مراقبشان باشد...

و تصمیم گرفت دیگر در این باره سوالی نپرسد...

بعد از مدتی مرد تصمیم گرفت به سراغ همان چیزهایی برود که از خدا

خواسته بود و حالا به کلی فراموششان کرده بود.!

در کمال ناباوری مشاهده کرد که از آن کاکتوس زشت و پرخار گلی

بسیار زیبا روییده ...

و آن کرم زشت به پروانه ای زیبا تبدیل شده بود!!

 

اگر از خدا چیزی خواستید و چیز دیگری در یافت کردید به او اعتماد کنید 

 آنچه می خواهید...

همیشه آن چیزی نیست که نیاز دارید!

 

+ تاريخ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 16:37 نويسنده علی |

 

تا تو به قلبم آمدی!

(شبگرد)

غم داشتم هم داشتم

خاری به چشمم داشتم

پای از دلم برداشتم

تا تو به قلبم آمدی

 

ناز نفس هو میزنی

سر به هیاهو میزنی

حقا که یاهو میزنی

تا تو به قلبم آمدی

 

فریاد من بنشاندی

آه از نهادم راندی

لالایی دل خواندی

تا تو به قلبم آمدی

 

کا رمسیحا میکنی

زنده چو عیسی میکنی

گویی که در تور دلم

اعجاز موسی میکنی

روی نیازم سوی تو

مجبوبه شب بوی تو

چشمم بسوی کوی تو

تا تو به قلبم آمدی

 

من کیستم؟!

من چیستم؟!

هر آنچه بودم نیستم

الهه ام روحی دمید

شبگرد تنها نیستم!

(ادامه دارد)

+ تاريخ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 16:0 نويسنده علی
سلام به همه دوستان گل

شرمنده که غیبت دارم ونیستم

اما این روزو به همتون تبریک میگم

+ تاريخ شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 13:41 نويسنده علی
 

چه دردیست درمیان جمع بودن

                                 ولی درگوشه ای تنها نشستن

برای دیگران چون کوه بودن

                                ولی درچشم خودارام شکستن

برای هرلبی شعری سرودن

                                ولی لبهای خود همواره بستن

 

دوستان گل

اوضا واحوالم خیلی داغونه برام دعا کنین.....

ولی امیدم زیاده   خدابزرگه

+ تاريخ شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 22:53 نويسنده علی |
خدایا!

اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهی و
 
از شعله های آن مرا رهایی دهی،
 
همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزانی
 
و اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا به بهشت فراخوانی و 
 
 در آن جای دهی ؛
 
درهای بهشت را برویم بسته نگهدار ،
 
ولی اگر برای خاطر تو به سویت می آیم

خدایا!

مرا از خودت مران .
 
بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم!
 



خدایا دوستت دارم وفقط ازتو کمک میخوام


 
+ تاريخ شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 1:48 نويسنده علی

شیشه پنجره را باران شست
****** ******
************ ************
********************************
******شیشه پنجره را باران شست..******

*************از دل من اما*************

****چه کسی نقش تو را خواهد شست؟****

*********آسمان سربی رنگ*********

**من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ**

**می پرد مرغ نگاهم تا دور**

****وای، باران****

***باران

+ تاريخ سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 23:58 نويسنده علی

 

مي‌تراود مهتاب

مي‌درخشد شبتاب،

نيست يكدم شكند خواب به چشم كس و ليك

غم اين خفته چند

خواب در چشم ترم مي‌شكند.

نگران با من استاده سحر

صبح مي‌خواهد از من

كز مبارك دم او آورم اين قوم بجان باخته را بلكه خبر

در جگر ليكن خاري

از ره اين سفرم مي‌شكند .

نازك آراي تن ساق گلي

كه به جانش كشتم

و به جان دادمش آب

اي دريغا! به برم مي‌شكند

دستها مي‌سايم

تا دري بگشايم

بر عبث مي‌پايم

كه به در كس آيد

در وديوار بهم ريخته‌شان

بر سرم مي‌شكند


 

+ تاريخ شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 23:46 نويسنده علی |

خراسان می‎دهد بوی مدینه/ خراسان کوه غم دارد به سینه

خراسان را سراسر غم گرفته/ در و دیوار آن ماتم گرفته

...شهادت امام رضا(ع)تسلیت باد... 

دلش دریای خون، چشمش به در بود/ امیدش دیدن روی پسر بود

پدر می‎ گشت قلبش پاره پاره/ پسر می‎ کرد بر حالش نظاره

پدر چون شمع سوزان آب می شد/ پسر  هم مثل او بی‎تاب می شد

پسر از پرده ‎ی دل ناله سر داد/ پدر هم جان در آغوش پسر داد

زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی؟
بی پناهم، خسته ام، تنها، به دادم می رسی؟
گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم
ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی؟

 

+ تاريخ دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 14:39 نويسنده علی |

... خدایا دوستت دارم ...

 

خدایا! 

 کاش آنقدر بزرگ بودم که می توانستم دستهای تو را که برای دوستی

دراز شده بود بگیرم، لمس کنم و ببوسم!

کاش دستهای تو لمس کردنی بود  

 کاش می توانستم سرم را در آغوش تو

که مهربانتر و گرمتر از آغوش مادر است بگذارم

و زار زار گریه کنم؛ برای خودم، برای تمام کارهای بدی که کردم،

 برای تمام شبهایی که با ستاره های آسمانت قهر بودم؛

 برای تمام وقتهایی که یادم رفت آسمان آبی است.

که یادم رفت شقایق چه رنگی است؟

خدایا!

  مرا ببخشای به خاطر همه ی روزهایی که پرواز نکردم 

و مثل کبوترهای تو در آسمان آبی تو

 اوج نگرفتم؛ غرق نشدم و گم نشدم

خدایا! دوستت دارم. آنقدر که...اصلا چرا بگویم؟! خودت بهتر می دانی

...دوستت دارم...

 

+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 14:30 نويسنده علی |
به سلامتیه دوست نازنینی که گفت:
 

قبر منو خیلی بزرگ بسازین....

 

چون یه دنیا آرزو با خودم به گور میبرم.....!

+ تاريخ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 20:39 نويسنده علی

سلام دوستای گلم یه چله روگذروندیم

رسیدیم به چله به هم رسیدن

دیدار حسین وزینب     باچهره اسارت

یه دنیا اسارت دربرابر یه اسمون ازادگی

اون لحظه تودل زینب چی مرور میشد


     کربلا خواهی اگراززینب کبری بخواه       چون کلیدکربلادر اختیارزینب است


يك اربعين افغان و زاري كارِ من بود

يك اربعين چشم انتظاري كارِ من بود


يك كارون غم بود و من هم يك پرستار

در شامِ ماتم غمگساري كارِ من بود

مي‌سوختم با ناله‌ي درّ دانه‌ي تو

بهرِ رقيه بي‌قراري كارِ من بود

من بودم و افغان و زاريِ يتيمان

اين اضطراب و دل فكاري كارِ من بود

تا كودكانت را نشانه رفت دشمن

بودم سپر چون جان نثاري كارِ من بود

مي‌سوخت چشمم از شرارِ ضربِ سيلي

گريان شدن با چشم تاري كارِ من بود


من بودم و سجاد تو در سوز و در تب

والله هر شب زنده داري كارِ من بود


من در سفر يك لحظه‌ام ساكت نبودم

با خواندن آن خطبه ياري كارِ من بود


گر لحظه‌اي جسمِ كبودم را ببيني


گويي چو مادر پاسداري كارِ من بود

+ تاريخ سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 17:18 نويسنده علی
اگر روزی احساس کردی که تنها ترین آدم روی زمینی
 
 بدان که خداوند همه را از زندگیت بیرون کرده
 
تا فقط خودت باشی و خودش...!!! 
+ تاريخ سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 21:17 نويسنده علی

 

 

چندتا عکس یادگاری

با یه بغضو چندتا نامه

چندتا آهنگ قدیمی
که همه دلخوشیامه


آینه ای که رو به رومه
غرق تو بهت یه تصویر
بارونای پشت شیشه
من و تنهایی و تقدیر

دست من نیست نفسم
از عطر تو کلافه می شه
لحظه ای که حسی از تو
به دلم اضافه می شه


باور نمی شه اما
این تویی که داره می ره
خیره می مونم به چشمات
حتی گریه ام نمی گیره


چشای مونده به راهو
شب تنهایی و ماهو
یه دل بی سرپناهو
من و خونه


ساعت های غرق خوابو
این منه بی تو خرابو
یادت هرگز نمی مونه
نمی مونه نمی مونه

+ تاريخ سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 19:25 نويسنده علی |
مشهد الرضا1390

نگران نشید این تصویر دیش ماهواره نیست  شما پشت سیستم خسته شدید

 چشمتون این ماشین رو با دیش ماهواره میبینه

(مشهد الرضا .بلوارتوس روبروی پمپ بنزین )

+ تاريخ دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 2:47 نويسنده علی |